تبليغاتX
غربت خانگی - گزیده هایی از پابلو نرودا


غربت خانگی

و آنقدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند
گزیده هایی از پابلو نرودا

 

تمامي عشقم را در جامي به فراخي زمين

تمامي عشقم را با خارها و ستاره ها

نثار تو كردم

اما تو با پاهايي كوچك پاشنه هايي چركين

 بر آتش آن گام نهادي

و آن را خاموش كردي...

 

***

گاه و بيگاه فرو مي شوي

در چاه خاموشي ات

در ژرفاي خشم پر غرورت

و چون باز مي گردي

نمي تواني حتي اندكي

از آنچه در آنجا يافته اي

با خود بياوري.

عشق من در چاه بسته ات

چه مي يابي؟خزه دريايي؟مانداب؟صخره؟

با چشماني بسته چه مي بيني؟

زخم ها و تلخي ها را؟

زيباي من در چاهي كه هستي

آنچه را كه در بلنديها برايت كنار گذاشته ام نخواهي ديد

دسته اي ياس شبنم زاده را

و بوسه اي ژرف تر از چاهت را...

 

***

نان را از من بگير اگر مي خواهي

هوا را از من بگير

             اما

   خنده ات را نه...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت19:30توسط ساره |