تبليغاتX
غربت خانگی


غربت خانگی

و آنقدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند
نشانی چهارم
 

حالا ديگر دير است
من نام كوچه هاي بسياري را از ياد برده ام
نشاني خانه هاي بسياري را از ياد برده ام
و اسامي آسان نزديكترين كسان دريا را…
!
راستي آيا به همين دليل ساده نيست
كه ديگر هيچ نامه هاي به مقصد نمي رسد؟!
نه ري را !
سالها و سالها بود
كه در ايستگاه راه آهن
در خواب و خلوت ورودي همة شهرها
كوچه ها ، جاده ها ، ميدان ها
چشم به راه تو از هر مسافري كه مي آمد
سراغ كسي را مي گرفتم كه بوي ليموي شمال و
شب حلال دريا را مي داد.

چقدر كوچه هاي خلوت بامدادي را
خيس گريه رفتم و در غم غروب باز آمدم.
من مي دانستم تو از ميان روشن ترين رؤياهاي روزگار
تنها ترانه هاي سادة مرا برگزيده اي
چرا كه من هنوز هم خسته ترين برادر همين سادگانِ
زمينم ، ري را !
هر بار كه نام تو بر دفتر گريه هاي من جاري شد
مردماني را ديدم كه آهسته مي آمدند
همانجا در سايه سار گريه و بابونه
عطر ترا از باغ پروانه  به خواب كودكان خود مي خواندند.
مردمان مي فهمند
مردمان ساكت و مردمان صبور مي فهمند
مردمان ديري ست كه از راز واژگان سادة من
به معناي بعضي از آوازها رسيده اند .
رازي دارد اين سادگي ،
این رسیدن به رؤيا
معلوم است كه بعد از نامه ها
مرا آوازي از تحمل اوقات گريه آموخته اند .
كجا مي روي حالا؟!
بيا ،هنوز تا كشف نشاني آن كوچه
حرف بسيار و
وقت اندك و
آسمان هم كه باراني ست !
اصلاً فرض كه مردمان هنوز  درخوابند،
فرض كه هيچ نامه اي هم به مقصد نرسيد ،
فرض كه بعضي از اينجا دور ،
حتي نان از سفره و كلمه از كتاب،
شكوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند ،
با رؤياهامان چه مي كنند؟! 

يادش خوش خسروي خانه سبز،خسروي هامون...وقتي با صداي جادويي اش به واژه هاي سيد علي صالحي جان مي بخشيد...

 

            يادش خوش

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت20:56توسط ساره |
استخوان های خوک و دستهای جذامی(مصطفی مستور)

 

با شما هستم!با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید تو هم می لولید.چی

 خیال کرده ید؟همه تون از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور

آخرش می شید دو عدد.خیلی که هنر کنید خیلی که خبر مرگتون به خودتون

برسید فاصله ی دو عددتون میشه صد.صدام رو می شنفید؟می شید یه پیرمرد

آب زیپوی بو گندو.کافیه دور تند نیگاش کنید.همین که دور تند نیگاش کردید

میفهمید چه گندی زده ید.می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده ید

حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟قراره چه غلطی بکنید که دیگرون

نکرده ند؟از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد اولین کاری که می کنید یعنی

آسونترین کاری که می کنید اینه که عاشق همدیگه می شید.لعنت به شما و

کاراتون که هیشکی ازش سر در نمی آره.عاشق می شید و بعد عروسی

می کنید و بعد بچه دار می شید و بعد حالتون از هم به می خوره و طلاق

میگیرید.گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه می شید.لعنت به همتون.

لعنت به همتون که حتی مث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید...

دنبال چی می گردید؟آهای عوضی ها!آهای با شما هستم!صدام رو می شنفید؟

                                                                               "برگرفته از متن کتاب"

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت0:17توسط ساره |