مي نويسم تا تن كاغذ من جا دارد...
داستان از عشق دوران بچگي شروع شده بود و من پر بودم از حسرت ديدارش...
آري شاه ماهي تمام قلبها را مي گويم...گوگوش تمام عشق ها را مي گويم... بچه
كه بودم دل دل ديدارش تا هميشه و همه وقت با من بود و تمام كاغذهاي تمام دفترهايم
پر بود از اين حس زيبا و باور داشتم كه او را خواهم ديد...روزي كه خبر برگزاري
شب آوازش را در دبي شنيدم فهميدم روز مبادايي كه سالها انتظارش را مي كشيدم
نزديك است و خوابهاي چندين ساله ام در حال تعبير شدن... البته لحظه هايي بود كه
خطر آوار شدن روياهايم را لمس مي كردم چرا كه يكي از دوستان خانوادگي قول
تهيه بليط رفت و برگشت به دبي را داده بود و همه چيز خوب پيش مي رفت اما در
واپسين روزها خبر داد كه موفق نشده...
تا اينكه دوستي مهربان از راه دورچشمه جوشان اميد را در من زنده ساخت و با لطف
بيكرانش مرا تا ابد مديون خويش ساخت و در فاصله يك هفته مانده تا سال جديد براي
رزرو بليط اقدام كرد و به قول خودش:آنقدر در مي زنم تا در به رويم وا كند...
و خداوند اين در را باز كرد دوست مهرباني كه مي گويم فرامرز عزيز بود نويسنده
وبلاگ كتيبه حوا...فرامرز عزيزم هيچ گاه محبتت را فراموش نمي كنم و بي تعارف
مي گويم كه بزرگوارترين انساني هستي كه تا كنون ديده ام...
فرامرز از عاشقان گوگوش جايش در شب آواز كتيبه بانو بسيار خالي بود...و اي كاش
كه حضور داشت و من تا ابد قدر دان محبت اين عزيز هستم.
اما شب موعود فرا رسيد و من ديگر دل نداشتم خواب بودم يا بيدار؟هيچگاه نفهميدم...
شاه ماهي سالها قلب من رو به روي من بود و همه را مات كرده بود... باورم نمي شد
همه چيز شبيه روياهايي بود كه بارها در خواب ديده بودم... گوگوش نازنين در آن شب
غوغايي به پا كرد و نشان داد كه خواننده بودن فقط زمزمه كردن نيست... بسيار پر قدرت
و زيبا بود هنرنمايي اين عزيز و من بسيار حسرت خوردم كه چرا اين نازنين20 سال در
ايران اسيري كشيد...گوگوش مي بايد بسيار از اين جهاني تر باشد و خيلي جالب بود كه از
اروپا هم عاشقانش را به دبي كشانده بود يعني با مليت آلماني هم در اين كنسرت حضور
داشتند كه بسيار باعث افتخار است...و اما مردم نامهربان ما كه رسم ساپورت كردن
هنرمندانشان را هيچ نمي دانند.در مديا سيتي حدود 18 تا 20هزار نفر براي ديدار اين
عزيز آمده بودند اما به دليل برخي بي برنامه گيهايي كه وجود داشت و هيچ ارتباطي به
گوگوش نداشت ايشان را متهم مي كردند كه براي من زجر آور بود و اما مهرداد آسماني
اين خواننده متعهد بسيار مورد كم لطفي واقع شد مهرداد حضور نداشت اما در برخورد با
مردم مي شد اين را فهميد...در اين شكي نيست كه گوش مردم ما به بد شنيدن عادت كرده
و چرت و پرت را به ترانه ناب ترجيح مي دهند...مهرداد در آلبوم شب سپيد بسيار خوب
عمل كرده و بايد مشق تعهد را از اين عزيز سرمشق گرفت...
هر چه بخواهم از اين شب آواز زيبا بگويم باز كم است شاه ماهي ايران زمين ما در آن
شب بسيار دلكوك بود و بسيار پر انرژي...گويي حنجره اش خستگي را و كم آوردن را
نمي شناخت...وقتي مردم يكصدا فرياد مي زدند:گوگوش دوست داريم گوگوش هم بسيار
دلبرانه به اين ابراز احساسات پاسخ مي داد و با گفتن:من عاشقتونم فرياد و سوت حضار
را باعث مي شد...و اين بانوي احساساتي ما كه ترانه آي مردم مردم را اجرا نكرد و من
چه خوب مي فهميدم چرا؟؟؟در بين بعضي ترانه هاي خاطره انگيزش بغض مي شد و
مي گريست و گويي بند دلم با ديدن اشكهايش پاره مي شد...گوگوش را به خاطر هنرش
و به خاطر متعهد بودنش مي ستايم و اميدوارم هميشه به سر زندگي شب هفتم فروردين
امسال باشد...خلاصه اينكه نديدنش يك غم بود و حال ديدارش هزار و يك غم...
و اما بعد از آن شب خاطره انگيز كه نمي توان با واژه هاي سرسري وصفش كرد هنوز
نمي دانم كه:خوابم يا بيدارم؟؟؟؟؟؟؟

پاورقي:شايعه شده بود كه در كنسرت خانم گوگوش بمب گذاري شده
پس بي برنامه گي از طرف عوامل كنسرت نبوده است بلكه يك عده حسود
چنين شايعه اي را درست كرده بودند كه به نيت شوم خود كه همانا شكست
اين كنسرت بود نرسيدند.


