تبليغاتX
غربت خانگی


غربت خانگی

و آنقدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند
حقیقت تلخ
من هنوز خاک زیر پاهای تو هستم...من هنوز عاشقم

من هنوز وفا دارم...هنوز چشم انتظارم

من برای بغض صدای تو دل تنگم و برای چشم های تو می میرم

من با تو به گذشت زمان عشق می ورزم و امروز به گذشت زمان

افسوس می خورم

من هنوز این حقیقت تلخ را باور ندارم

من هنوز نسیم سرد کویر را بر گونه های تو حس می کنم

من هنوز دست های تو را دست هایم دارم

من هنوز با اندوخته ای از عطر شانه های تو تنفس می کنم

تو را بازیچه باید کرد

شاید برایت بارها بگویم که در رگهای من جاری شدی چون خون

که از من ساختی بار دگر مجنون

شاید با تو باید بود

با تو باید رفت تا غروب یک حقیقت تلخ...

شاید به پیش پای تو چون یک خاکی بی بها گردم

شاید نمی دانم که در جای نگین تاج زرین نگاهت جای می گیرم

و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم

نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار

زمان مردنم آیا در آغوش تو خدا جانم را می گیرد

و یا این آرزو در نطفه می میرد...

                              ***************

نمی دانم شاعر این واژه های با روح من پیوند خورده کیست؟

شعر را کوتاهتر نوشتم تا احساسات مرا ملموس تر بیان سازد.

     يك فنجان قهوه تلخ

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت20:53توسط ساره |
نفس
نفس با صدای همیشه جاودان گوگوش:

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه

نفس منو بگیر

برای یکی شدن اگه مرگ من بسه

نفس منو بگیر

ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریه ی من

گریه هم فاصله بود

گریه ی آخر ما آخر بازی عشق

ختم این قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس

غم نه‌‌ اما کم که نیست

هم شب تازه ی تو ترکش پر تیر عشق

سنگ سنگر هم که نیست

خوب دیروز و هنوز

طرحی از من بر صلیب روی تن پوشت بدوز

وقت عریانی عشق با همین طرح حقیر

در حریق تن بسوز

پلک تو فاصله ی دست و کاغذ و غزل

من و عاشقانه بود

رستن از پیله ی خواب ای کلید قفل شعر

خواب شاعرانه بود

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر

برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر

از ته چاه سکوت تا بلندای صدا

یار ما بودی عزیز

در تمام طول راه با من عاشق ترین

هم صدا بودی عزیز

حدس رو گردان شدن از من و از راه ما

باور بی یاوری

روز انکار نفس روز میلاد تو بود

مرگ این خوش باوری

تو بگو غیبت دست غیبت هر چه نفس

بین ما فاصله نیست

غیبت آخر تو کوچ مرغان صدا

ختم این قائله نیست

ختم این قائله نیست...     

                                          ترانه سرا:شهیار قنبری

این ترانه را باید با دل شنید و خواند با تمام وجود با اشک و با عشق.

        شاه ماهي 

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت16:28توسط ساره |