تبليغاتX
"مونولوگ يك خواب گرد"


"مونولوگ يك خواب گرد"

از من تا من تو گسترده ای...

خوب مي دانم اينجا ديگر سرزمين ِ من نيست

و روزي آواره ي خیابان هایی خواهم شد

كه حتي نام شان را نمي دانم....

+نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت13:34توسط ساره |

با من بگو

چگونه بخندم

وقتی که دور ِ لب هایم را مین گذاری کرده اند...


"گروس عبدالملکیان"

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت14:56توسط ساره |


سین هفتم
سیب سرخی ست ،
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفرۀ سنت
سروری نیست...

بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست...

"احمد شاملو"

+نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت15:10توسط ساره |

من به باروت ِ دست های تو ایمان دارم...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت21:37توسط ساره |


شعر می شوم

در چروک ِ پیراهن ات

اگر،

مردن در آغوشت را

تضمین کند...


ساره

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت19:54توسط ساره |



شاعرانگي ام مي ميرد،

اگر مثل كشيش ها از عاشق شدن بترسي...

 

من مردن را خوب بلدم

نفس كشيدن در آغوشت را يادم بده...

بگذار در مجاورت ِ لب هات

طعم تلخ ِ الكل را مزه مزه كنم... و تخدير شوم

تا غمگين ترين شعرم را

براي چشمانت سروده باشم...

 

دهانم را مزه مزه كن،

 طعم ِ نفس هاي تو را مي دهم...

و تنها حقيقت ِ زندگي ام ابتذال ِ لحظه هاي با تو بودن است...


ساره

+نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت19:20توسط ساره |

زير پوست ِ اين سرزمين گم شده ام
و كسي نمي داند چگونه هر روز ته مانده ي خودم را بالا مي آورم
تا انقراض ِ نسل ام به تعويق بيفتد...

ساره

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت1:50توسط ساره |

RSS